سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
داوود در دعاهای خود می گفت : «بارالها !من دوستی تو و دوستی آن که دوستت دارد و کرداری که مرا به دوستی ات می رساند، از تو درخواست می کنم . بارالها !دوستی ات را نزدم محبوب تر از خودم، خانواده ام و آب خُنکْ قرار ده» . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
پنج شنبه 90 آبان 26 , ساعت 10:26 عصر

دلم تنگ است برای شانه های صبر

برای ناله های شب

برای گریه های درد

چه شد آن حرمت دلها

چه شد آن عهد و آن پیمان

کجا گم کرده راه شب

سبو در دست و راه کج

فغان از دست این وجدان

فغان از کج رو نادان

خداوندا نشانم ده حقیقت را

و محو کن راه ظلمت را

خداوندا مدد میخواهمت امشب

خداوندا سبب میخواهمت امشب

تورا گم میکنم هر شب زدستانم

چراعی نیست

راهی نیست

و من تنها و بی همراه

زمین در زیر پاهایم نفس را تنگ میگیرد

دلم تنگ است زدلتنگی بسی نالانم...بیا برگرد...ای همسفر تنهایی ها

افسوس....

 


جمعه 90 آبان 6 , ساعت 11:17 عصر

سلام آبجی گلم هستی جونم ....

خیلی خوشحالم که سرزدی و برام نظر گذاشتی وبلاگ متعلق به خودته...

من این وبلاگ رو برای تو ساختم نمیدونم کی سرزدی و کی نظر گذاشتی من هفته ای یه بار میام احتمالا همین هفته گذاشتی نظر رو ...آبجی نمیدونی چی دارم میکشم ...تو رو خدا برگرد برام نظر بذار من از دوری تو مردم وقتی نظرت رو خوندم اشکم در اومد الان که دارم اینو مینویسم اشکام صفحه کلید رو خیس کرده ...

آبجی بیا پیشم دوباره برام از اون شعرات بخون و دلداریم بده ...

من بعد از تو دیگه نتونستم بیام پارسی بلاگ

خواهش میکنم آبجی

مواظب خودت باش برام پیام بذار به یاد داداشت باش همینطور که من به یادتم

به امید دیدار


یکشنبه 90 مرداد 16 , ساعت 10:31 صبح

 

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من **

من خودم بودم و یک حس غریب**

که به صد عشق و هوس می ارزید**

من نه عاشق بودم نه دلداده به گیسوی بلند

و نه الوده به افکار پلید...

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید **

و خدا می داند ....... سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود.


یکشنبه 90 مرداد 16 , ساعت 10:21 صبح

سلام دوستان ...من مهدی هستم مدیر وبلاگ دیار کریمان

همه تون میدونید که این وبلاگ متعلق به خواهرم هستی خانم بوده ...به دلایلی که من نمیدونم وبلاگش و پروفایلش و ایمیلش رو خلاصه هرچی که من ازش میدونستم حذف کرد...هیچ اطلاعی ازش ندارم ...خیلی دلم تنگ شده براش ...این وبلاگ رو ثبت کردم که شاید روزی سر بزنه که آیا کسی ثبتش کرده یا نه؟

اون موقع است که میفهمه چندماه منتظرش بودم و خبری بهم نداد و حتی دلش نیومد بهم سر بزنه...

شاید روزی برگرده و دوباره از اون مطالب و شعرهای قشنگش برامون بنویسه...

آبجی خیلی ناراحتم و نگرانتم...نمیدونی چقدر منتظرتم که برگردی یا لااقل یه سر بهم بزنی...میدونی چه قدر از دوریت نالان و دلتنگم...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ